مامان نمیر. پیشم بمون

سلام به دوستان مهربون من. سلام به دختر گل مامان.نمی دونم از دخترم چی بگم. دختر من هم مثل همه کوچولوهای ناز و شیرین زبون دیگه روز به روز کارها و حرفهای تازه یاد میگیره. گاهی اوقات طوری صحبت میکنه که من فراموش میکنم این یک بچه 2 ساله هست. باور کنید خیلی وقتها مثل یک دوست باهاش حرف میزنم. وقتی دلم میگیره و بی حوصله میشم. میاد پیشم و میگه مامان چی شده. من هم باهاش حرف میزنم. آخرش میگه دوستت دارم. و سرش رو روی سینه من میذاره. صورتم رو توی دستاش میگیره و مدام منو می بوسه11.gif.

یک روز از سر کار که اومدم خیلی خسته بودم  و قصد داشتم بخوابم اما اون نمیذاشت و مدام میگفت باهام بازی کن. من هم دیدم اینطوریه خودم رو زدم به خواب و اصلا جوابش رو ندادم. کلی مامان مامان کرد. منو صدا زد. با صورتم بازی کرد. چشمام رو باز و بسته کرد. دهنم رو مدام باز میکرد. منو زد و خلاصه به هر تلاشی میخواست منو بیدار کنه اما من بیدار نشدم که نشدم. یک مرتبه با بغض صدا زد " مامان" و زد زیر گریه. خیلی دلم براش سوخت. از جام بلند شدم و گفتم "عزیزم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟" همینطور اشک میریخت و فقط منو در آغوش گرفته بود. وقتی آروم شد گفت: مامان نمیر. پیشم بمون. هم کلی خندم گرفت از اینکه بچه به این کوچیکی هم مردن رو میشناسه. هم اینکه خیلی ناراحت شدم. اگه روزی من و فاطمه تنها باشیم و اتفاقی برای من بیفته اونوقت بچم از غصه چی کار میکنه؟ نه خدا اون روز رو نیاره.

با مهد کودک خیلی خوب کنار اومده. هر روز به عشق دیدن بچه ها از خواب بلند میشه. البته موقع لباس پوشیدن مدام نق میزنه که مامان بغلم کن. مامان خوابم میاد. مامان خسته شدم. و گاهی اوقات هم از خستگی همونطور رو زمین خوابش میبره. شعرهای اتل متل توتوله، دختره اینجا نشسته، لی لی لی لی حوضک رو بلده. بعضی وقتها هم شعرهایی رو میخونه که من اصلا سر در نمیارم. فکر میکنم یک چیزهایی تو مهد یادش میدن اما خوب نمیتونه تلفظ کنه به همین دلیل خیلی گنگ به نظر میاد.

دخترم خیلی خجالتی و کم روست. ولی امان از وقتی که روش باز بشه. دیگه مستاجر و صاحبخونه نمیشناسه. خیل پر حرفه و لحظه ای نیست که بیدار باشه و حرف نزنه. از هر دری هم چیزی میگه. فقط کافیه موقع حرف زدن چشمش به یک وسیله بیفته شروع میکنه براش داستان تعریف کردن که این چی بوده و چی شده و متعاقب اون چیزهای دیگه. مثلا یک نمونه از حرفهایی که میزنه:

مامان، عینکم کوش. مامانم خریده. نزنم به چشمم نینی ها ازم میگیرند بعدن کوباره براشون میخرم. من پول ندارم. پول تو قلکمه. مامان قلکم کجاست؟ روی کمد خودمه برم بیارم. اونجا تاریکه. نمیرم. پیشی منو میخوره. مامان بغلم کن ترسیدم.

حالا شما فکر کنید این همه حرف در عرض کمتر از یک دقیقه. پشت سر هم. حالا این یک موضوع بود و نوبت موضوع بعدی میرسه. به من فکر کنید که خسته از سر کار اومدم و دلم سکوت میخواد.

خدایا شکرت که چنین دختر بلبل زبونی رو بهم دادی. شکرت که بهش سلامتی دادی تا خوب حرف بزنه و بهش هوش و عقل دادی تا همه چیز رو بفهمه. خدایا شکرت.

315497982.jpg
/ 5 نظر / 36 بازدید
شاپرک

سلام آخی این چه حرفاییه این کوچولو میزنه[سوال][ناراحت] مامانی یه وقت از ناراحتیهات پیش این دخمل شیرین زبونت نگی.میدونم آدم یه وقت که کم میاره غیر از این کوچولوها کسی رو پیدا نمیکنه که به حرفاش گوش بده[قهر] ولی بچه ها بر خلاف سنشون خیلی میفهمن و خیلی هم زود غصه دار میشن و همه چیو تموم شده میپندارن. من خودم تجربه چنین چیزی رو دارم.از دست شب پره عصبانی بودم.و سرم رو توی دستام گرفته بودم تازه چیزی هم به شادونه نگفتم.یهو اومد بغلم کرد و کلی بوسم کرد و نازم کرد و گفت : بابا دوشت ندارم.داد زد... که من سریع موضوع رو عوض کردم و از خوبی باباش براش گفتم و اینکه چقدر ما دوستش داریم که اونم سریع خوشحال شد و گفت: سرت خوب شده؟[تعجب][نیشخند]

پریسا مامان کیا

سلام عروسک من عکسات برام باز نشدن[گریه][ناراحت][تایید]پیشه من نمیایی[قهر][شوخی][ماچ][قلب]منم اپم[گل][خداحافظ]

انسی مامان حامی

سلام عزیزم بخاطر غیبت طولانی عذر میخوام.دوستتون دارم فاطمه گلم رو ببوس پیش ما بیا[ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب]

مزدای شیطون بلا

سلام خاله خف نمیر دیگه؟؟؟؟؟!!! چرا وقتی می خواد باهاتون بازی کنه شما می خوابین. بهش بگین بره آرشیو من رو بخونه تا راه های پیشگیری از خواب بی موقع مامان خانوم ها رو یاد بگیره[شیطان]

مهسا

خوشحالم دوست من. برای شادی و خوشبختیتون. من و شما شاید در فازهای جدا باشیم. من مجرد وشما متاهل. اما خوشحال می شم بتونیم برای هم دوستای خوبی باشیم.