ابله مرغون

این دفعه خیلی زود اومدم برای اینکه یک سوژه نه چندان خوب برای نوشتن پیدا کردم. از عنوان مطلبم پیداست. بله فاطمه خانم ما هم این بیماری رو گرفت. با اینکه خیلی ترسیده بودم ولی برام جالب بود. آخه وقتی می شنیدم یکی ابله مرغون گرفته کلی می ترسیدم و همیشه از روزی که این بیماری سراغ دختر من بیاد هراس داشتم. نمی دونستم که چی میشه و آیا من می تونم در این شرایط از فاطمه مراقبت کنم یا نه. به هر حال ما هم دچار شدیم.

جریان از این قرار بود که روز یک شنبه دیدم پاهای فاطمه خانم، همونجایی که پوشک میشه جوش زده. تعجب کردم چون من دیگه به جز شبها اونو پوشک نمی کنم. اهمیتی ندادم و گفتم شاید صبح دیر بازش کردند. تا شب حالش خوبه خوب بود و اتفاقا من هم حوصله داشتم و تا لحظه خواب حسابی با هم بازی کردیم و دخترم خسته خسته به خواب رفت.صبح هر کاری کردم بیدارش کنم تا بریم مهد کودک بیدار نشد و مدام می گفت خوابم میاد و واقعا هم میخوابید اما دیدم چشماش خیلی ترشح داشته و مثل همیشه نیست. فکر کردم سرما خورده. همونطور در حالت خواب بردمش مهد کودک. عصر که برای گرفتنش به اونجا رفتم گفتند که فاطمه آبله مرغون گرفته. آخه دیروز هم یک بچه دیگه تو مهد اینطور شده بود. نگاه به بدنش کردم و دیدم که بله پر از جوش های تاول مانند ریز شده. سریع بردمش دکتر و دکترش هم همین تشخیص رو داد و اینطور شد که من هم وارد این ماجرا شدم.

بدون اینکه کارهام رو در شرکت مرتب کرده باشم مجبورم تا شنبه نرم سر کار. کلی هم کار دارم. امروز صبح فاطمه به مراتب بدتر شده و جوشها روی چشم، گونه ها و گلوش رو هم گرفته حتی وسط سرش. می ترسم بهش دست بزنم. همش حس می کنم ممکنه جوش ها سر باز کنند و جاشون بمونه. میترسم موهاش رو شونه کنم مبادا دردش بیاد. نمی دونم غذا بهش چی بدم که ضرر نکنه. یعنی تا کی طول میکشه؟ حالش بدتر از این هم میشه؟ الان که از صبح تا حالا خوابه. هیچ چیز هم نخورده. بچم خیلی لاغر شد. نمیدونم چرا در عرض دو روز این همه وزن کم کرد. یعنی طبیعیه؟ خیلی هم به هم ریخته و بی حاله. کی خوب میشه؟ دلم شور میزنه. هر کس در این زمینه تجربه ای داره برام بنویسه تا آرومتر بشم. به این ترتیب 16 اردیبهشت 1387 هم به عنوان یکی دیگه از روزهای مهم زندگی فاطمه ثبت شد. امیدوارم همه چیز به خوبی تموم بشه و من از این دغدغه حداقل تا نیومدن نی نی بعدی03.gif خلاص بشم. منتظر نظراتتون هستم. برامون دعا کنید.

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

آخی، قربون اون صورت خوشگلش برم که حالا جوش جوشی شده [قلب][قلب] لابد هی میپرسه مامان "اینا چیه؟" [سوال] یا بی حالی حس کنجکاویش رو گرفته؟[ناراحت] خوبیش اینه که من آبله مرغون گرفتم و بازم میتونم بوسش کنم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] راستی این چه طرز شوخی کردنه؟[سوال] من تا قبل از اینکه قسمت نظرات رو بخونم ، جدی گرفته بودم [تعجب][تعجب]. هنوزم خیلی مطمئن نیستم شوخی باشه [شوخی]

زهرا

سلام.مامانم بالاخره تو وبلاگم مطلب گذاشت. بخونید و نظر بدید تا دلگرم بشه.

انسی مامان حامی

سلام عزیزم قدیمیا وقتی یکی آبله مرغون میشد میگفتن مبارکه ایشالا به سلامتی.ایشالا فاطمه خوشگلم زودتر از این مرحله بیرون بیاد.راستی عکسشم خیلی خوشگله روز شمار سنشم مبارک[ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][بغل]

ansari

سلام. دوستان عزیز هدف از ایجاد این وب لاگ یافتن پدر عزیزمان (اسد انصاری) می باشد که با بیماری آلزایمر منزل را ترک نموده و تا کنون مراجعت ننموده اند. جهت مشاهده عکس نامبرده به وب لاگ ما سر بزنید و ما را از نگرانی برهانید. لطفاً این وب لاگ را به دیگر هموطنان معرفی نمایید

مامانی وروجک

سلام امیدوارم دخمل گلتون بهتر بشه[قلب] به کیارش منم سر بزنید[چشمک]

مامانی آرمانی

سلام مامانی...خسته نباشی...از بین رفتن جای جوشها بستگی به شدت آبله مرغون و...داره ...ولی اثر اونها حتماَ از بین میره و مثل اولش میشه....از یکماه تا چند ماه طول میکشه.......الان جای جوشهای آرمان خیلی کمرنگ شده ولی هنوز معلومه.....دکتر اوایل بهبودیش بهم گفت ویتامین سی و شربت روی در ترمیم زخم ها و بهبودی سریعترش کمک میکنه[گل]

مزدا

سلام عکس آبله مرغونی نمی ذارین؟؟[شیطان]

مامانی

سلام مامان فاطمه خانوم آخی نازی بچه ها وقتی آبله مرغون میشن خیلی سخته. اما در عوض هرچه کوچیکتر باشند و بگیرن بهتره. انشا الله که زودی خوب بشه و اصلا هم جای جوش هاش نمونه.[قلب] راستی ممنون از پیغامت. بعضی پیغام ها انگار با خودشون یک دلگرمی و لبخند پنهانی رو میارند. این پیغامت از اونهایی بود که دلم رو گرم کرد و گوشه لبم را آورد حسابی بالا[لبخند]. مرسی عزیز جون.

انصاری

پدر ایشان 5 روز پیش در نهاوند فوت کرده اند. ممنون از همدردی شما.

خاله منیر

سلام به خواهر خوب و نازنینم و فاطمه جون گل و دوست داشتنیم[ماچ] نمیدونی از اینکه مدتی به علت بیماری ندیدمتون چقدر دلتنگتونم.خب به سلامتی عزیز دل خاله با مراقبتهای خوب مامان جون مهربون بهتره,الهی همیشه سلامت باشه. مریم جون حالا خیلی نگران توام میدونم برای بزرگترا خیلی سختتره, از ته دل برات ارزوی سلامتی میکنم و امیدوارم هر چه زودتر خوب بشی و بتونیم همدیگرو ببینیم.خیلی خیلی مواظب خودت باش عزیز دلم[گل]